تبليغاتX
حسن آبادی ها
محل تجمع همه حسن آبادیها
  • خدایا هرکی اون بالا تو جوه بیارش پایین تا بفهمه هیچی نیست..فقط خریت بقیه کشوندتش بالا..الهی امین
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 16:17  توسط زبل خان | 
  • چه به سر برسیم و چه نرسیم،
  • ته قصه ها را جور دیگری باید نوشت
  • نشون به اون نشون که
  •  تا حالا کلاغی که
  •  راه خونه شو گم کرده باشه
  • دیدی؟
  •  

    + نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:53  توسط زبل خان | 
  • برای دخترک کبریت فروش تقاطع فلسطین-کشاورز
  • که در آن منفیِ دَه درجه شاید مادربزرگش را رویا می دید:
  • یک شب فرستادیمون صف اول نبرد، بی کلاه خود و زره و پرچم سفید
  • مای پاپَتی رو، از اصل که افتاده بودیم، از اسب هم انداختی
  • یک پایمان گیر کرد در رکابش، بدون سر و بی افسار...
  • حالا این روزها اسب میدود و
  • شناسنامه هامان روی تاقچه، موریانه را میخورد
  • + نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 16:25  توسط زبل خان | 
    گرد يک درياچه
    سپيده دم را انتظار مي کشند
    هم شکارچي و هم مرغابي
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:30  توسط زبل خان | 
    یه حالی میده آدم حذف و اضافه نکرده امتحان بده.......... آخرشه

    جدا می گم برای من خیلی خوب شد! چو هنوز از واحدهای افتاده ترم قبلی گرم گرمم! خودم باورم نمیشه که اینقدر دارم درس میخونم! می فرماید که:

    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

    + نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 13:33  توسط زبل خان | 
  • منطق یعنی یک طورِ بی نقصی رفع و رفو کردن دو دو تا پنج تا های آدم
  • منطقی یعنی یک بنده خدایی که از وسط جر خورده سر این قضایا
  • + نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:21  توسط زبل خان |